پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳۲

شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست

آه اگر آبی بر این آتش نریزد روی دوست

دور باش ناز اگر نزدیک نگذارد مرا

زیر یک پیراهن از یکرنگیم با بوی دوست

می شود هر شعله ای انگشت زنهار دگر

آتش سوزان طرف گردد اگر با خوی دوست

از صدای شهپر جبریل بر هم می خورد

گوش هر کس آشنا گردد به گفت و گوی دوست

کاسه دریوزه سازد ناف را آهوی چین

چون پریشان سیر گردد زلف عنبر بوی دوست

می کند از بار دل سرو و صنوبر را سبک

رو به هر گلشن گذارد قامت دلجوی دوست

گر به این دستور آرد روی دلها را به خود

قبله ها را طاق نسیان می کند ابروی دوست

می شود سیل بهاران خاروخس را بال و پر

رفتن دل می برد ما بیخودان را سوی دوست

می برد گوی سعادت از میان رهروان

هر که از سر پای می سازد به جست و جوی دوست

این جواب آن غزل صائب که اهلی گفته است

عاشق اندر پوست کی گنجد چو بیند روی دوست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳۴توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳۵حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۳۶جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۳۷بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۳۸جان عاشق قدر داغ و درد می‌داند که چیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۳۹شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴۰حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۴۱دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.