پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱۱

بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست

دل مرا چون بسته در جیب و بغل زنگار بست

عشرت فصل بهاران خنده واری بیش نیست

وقت نخلی خوش که پیش از غنچه بستن بار بست

شد ز پیوند تن افسرده، دل بی کسان به خاک

وای بر خامی که نان خویش بر دیوار بست

نیست بی خورشید عالمتاب صبح انتظار

پیر کنعان طرفها از چشم چون دستار بست

موم گردد سنگ خارا در کفش چون کوهکن

روی گرم کارفرما هر که را بر کار بست

رشته پیوند یاران را بریدن کافری است

تا برآمد از چمن گل بر میان زنار بست

هر که شد در حلقه سرگشتگان چون نقطه فرد

از سر رغبت کمر در خدمتش پرگار بست

در عرق پوشیده گردید آن عذار شرمگین

جوش گل راه تماشایی بر این گلزار بست

هر که صائب گوشه چشمی ز خواب امن دید

بی تأمل در به روی دولت بیدار بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۱۳محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱۴بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۱۵وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱۶تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۱۷نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱۸جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۱۹سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲۰عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.