پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱۷

نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست

از دل روشن ندارم غیر مشتی گل به دست

بزم عشرت حلقه ماتم بود بر بیدلان

شمع روشن اشک و آهی دارد از محفل به دست

گل چو شاخ افتد به گلچین می‌رساند خویش را

خون ما می آرد آخر دامن قاتل به دست

نعل وارونی است در ظاهر مرا این پیچ و تاب

ورنه من چون راه دارم دامن منزل به دست

باددستی گر شود با خاطر آزاده جمع

چون صنوبر می‌توان آورد چندین دل به دست

دست و پایی می زنم چون مرغ بسمل زیر تیغ

بر امید آن که آرم دامن قاتل به دست

خاتم فرمانروایی را مثنی می کند

مور عاجز را اگر آرد سلیمان دل به دست

نیست این وحشت سرا جای عمارت، ورنه من

دارم از گرد یتیمی همچو گوهر گل به دست

نعمت دنیا نسازد سیر چشم حرص را

هست در دریای پر گوهر صدف سایل به دست

می توان از دل زدودن پیچ و تاب عشق را

جوهر از فولاد اگر صائب شود زایل به دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۱۹سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۲۰عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲۱تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۲۲وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۲۳دل به خون در انتظار وعده جانان نشست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۲۴ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲۵تا به طرف سر کلاه آن شوخ بی پروا شکست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲۶خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.