پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱۲

هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟

یا به دل بردن کمر ماه تمامش تنگ بست

کاروان حسن پنداری مسافر می شود

کز خط مشکین، لب لعلش میان را تنگ بست

لنگر تمکین نگردد قاف، حسن شوخ را

کوهکن تمثال شیرین را چسان بر سنگ بست؟

رنگ در هر دیدن از شاخی به شاخی می پرد

وقت آن کس خوش که دل بر عالم بیرنگ بست

صائب از رنگین عذاران چشم بستن مشکل است

چشم خود را چون حباب از باده گلرنگ بست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۱۴بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱۵وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۱۶تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱۷نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۱۸جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱۹سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲۰عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲۱تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.