پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱۳

محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست

بشکند دستی که دست مردم افتاده بست!

عکس خود را دید در می زاهد کوتاه بین

تهمت آلوده دامانی به جام باده بست

آب خضر و باده روشن ز یک سرچشمه اند

چشم بست از زندگی هرکس که چشم از باده بست

سرو را خم کرد بار آشیان قمریان

بار خود نتوان به دوش مردم آزاده بست

ذوق رسوایی گرفت اوجی که زهد مرده دل

سنگ طفلان را به جای مهر در سجاده بست

همت از افتادگی بستان که حسن خیره چشم

دست عالم را به زلف پیش پا افتاده است

وصل لیلی از ره آوارگی نزدیک بود

دشت در گمراهی مجنون کمر از جاده بست

از صراط المستقیم عشق پا بیرون منه

شد بیابان مرگ صائب هر که چشم از جاده بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۱۵وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱۶تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۱۷نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱۸جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۱۹سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۲۰عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲۱تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲۲وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.