پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰۸

هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست

رشته جان بر زبان نشتر فصاد بست

سنگ اگر در مرگ عاشق خون نمی گرید، چرا

بیستون از لاله نخل ماتم فرهاد بست؟

رشته بی تابی غیرت اگر باشد رسا

می توان بر چوب دست شانه شمشاد بست

ناله بلبل نیفشارد اگر دل غنچه را

چون جرس یک لحظه نتواند لب از فریاد بست

کرده ام لوح مزار خویش از سنگ فسان

زنگ اگر از خون من آن خنجر فولاد بست

بال سیر شعله جواله بستن مشکل است

نقش شیرین را چسان در بیستون فرهاد بست؟

بر رخ بحر از نسیم آه سرد من حباب

سخت تر صد پیرهن از بیضه فولاد بست

سرمه سا چشمی که من زان مجلس آرا دیده ام

بر گلوی شیشه بتواند ره فریاد بست

چون زبان مار، خار آشیانم می گزد

تا در فیض قفس بر روی من صیاد بست

شمع را در وقت کشتن چشم بستن رسم نیست

حیرتی دارم که چون چشم مرا جلاد بست؟

بس که صائب از نگاه عجز من خون می چکید

دیده خود را به وقت کشتنم جلاد بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۱۰خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱۱بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۱۲هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱۳محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۱۴بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱۵وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۱۶تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۱۷نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.