پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰۵

مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است

چون صدف زین گوهر شهوار آغوشم تهی است

از دل بیدار و اشک آتشین و آه گرم

دستگاه زندگی چون شمع خاموشم تهی است

درد تلخی در قدح دارم که کوثر داغ اوست

شیشه دل گرچه از صهبای سرجوشم تهی است

گرچه عمری شد به دریا می روم دست و بغل

همچو موج از گوهر شهوار آغوشم تهی است

سرگذشت روزگار خوشدلی از من مپرس

صفحه خاطر ازین خواب فراموشم تهی است

گفتگوی پوچ ناصح را نمی دانم که چیست

این قدر دانم که جای پنبه در گوشم تهی است!

خجلتی دارم که خواهد پرده پوش من شدن

گرچه از سجاده تقوی بر و دوشم تهی است

گرچه دارم در بغل چون هاله تنگ آن ماه را

همچنان از شرم، جای او در آغوشم تهی است

می زنم لاف خودی صائب ز بیم چشم زخم

ورنه از زنگ خودی آیینه هوشم تهی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۰۷دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۰۸هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۰۹دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱۰خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۱۱بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱۲هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۱۳محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۱۴بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.