فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۰۲۱ هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد
- شمارهٔ ۱۰۲۲ دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود
- شمارهٔ ۱۰۲۳ رسید موسم عید و صلای می درداد
- شمارهٔ ۱۰۲۴ آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
- شمارهٔ ۱۰۲۵ به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند
- شمارهٔ ۱۰۲۶ باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد
- شمارهٔ ۱۰۲۷ حد حسنت گر اهل دل بدانند
- شمارهٔ ۱۰۲۸ خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند
- شمارهٔ ۱۰۲۹ دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند
- شمارهٔ ۱۰۳۰ عشاق دل غمزده را شاد نخواهند
- شمارهٔ ۱۰۳۱ عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند
- شمارهٔ ۱۰۳۲ غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد
- شمارهٔ ۱۰۳۳ گر چه خوبان ز مه فزون باشند
- شمارهٔ ۱۰۳۴ یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
- شمارهٔ ۱۰۳۵ آن مست ناز جان جهان که می رود
- شمارهٔ ۱۰۳۶ ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید
- شمارهٔ ۱۰۳۷ ببار باده روشن که صبح روی نمود
- شمارهٔ ۱۰۳۸ پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد
- شمارهٔ ۱۰۳۹ تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟
- شمارهٔ ۱۰۴۰ جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
- شمارهٔ ۱۰۴۱ ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود
- شمارهٔ ۱۰۴۲ چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود
- شمارهٔ ۱۰۴۳ دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
- شمارهٔ ۱۰۴۴ دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد
- شمارهٔ ۱۰۴۵ دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد
- شمارهٔ ۱۰۴۶ تو کز سوزم نهای واقف، دلت بر من نمیسوزد
- شمارهٔ ۱۰۴۷ ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد
- شمارهٔ ۱۰۴۸ صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
- شمارهٔ ۱۰۴۹ غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد
- شمارهٔ ۱۰۵۰ کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد؟
- شمارهٔ ۱۰۵۱ گل آمد و ز دوست صبایی نمیرسد
- شمارهٔ ۱۰۵۲ کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود
- شمارهٔ ۱۰۵۳ کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود
- شمارهٔ ۱۰۵۴ گذشت مجلس عیش و خمار می نرود
- شمارهٔ ۱۰۵۵ ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟
- شمارهٔ ۱۰۵۶ هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد
- شمارهٔ ۱۰۵۷ همیشه از نمکت شور در جگر باشد
- شمارهٔ ۱۰۵۸ از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد
- شمارهٔ ۱۰۵۹ در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد
- شمارهٔ ۱۰۶۰ ز دوری تو چو خونابه من افزون شد
- شمارهٔ ۱۰۶۱ شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد
- شمارهٔ ۱۰۶۲ گر حسن تو آفاق پر آوازه ندارد
- شمارهٔ ۱۰۶۳ چون گشادی دهان شکر خند
- شمارهٔ ۱۰۶۴ به ره جولان که دی سلطان من زد
- شمارهٔ ۱۰۶۵ حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسد
- شمارهٔ ۱۰۶۶ اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد
- شمارهٔ ۱۰۶۷ مهری که بود با منت، آن گوییا نبود
- شمارهٔ ۱۰۶۸ سوار چابک من پیش چشم من مگذر
- شمارهٔ ۱۰۶۹ امروز که از باران شد سبزه رعنا تر
- شمارهٔ ۱۰۷۰ بیا، جانا، رضای من نگهدار
- شمارهٔ ۱۰۷۱ نگارا، چشم رحمت سوی من دار
- شمارهٔ ۱۰۷۲ مسلمانان، گرفتارم گرفتار
- شمارهٔ ۱۰۷۳ چنان چشمی ز رویم دور می دار
- شمارهٔ ۱۰۷۴ ای دل، ز بتان دو دیده برگیر
- شمارهٔ ۱۰۷۵ ای لعل لبت چو بر شکر شیر
- شمارهٔ ۱۰۷۶ ای بر دلم از فراق صدبار
- شمارهٔ ۱۰۷۷ ای شمع، رخ تو مطلع نور
- شمارهٔ ۱۰۷۸ در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر
- شمارهٔ ۱۰۷۹ جانی، ندانم این چنین با زندگانی، ای پسر
- شمارهٔ ۱۰۸۰ صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر
متن اشعار به نقل از گنجور.