پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۵

دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد

لابه نمودمش بسی، هیچ به کار در نشد

آه که صبر چون کند این دل بی قرار من

کز پی تنگی اندرو صبر و قرار در نشد

دل که به هدیه دادمش کاین رخ زرد بنگرد

سکه قلب داشتم زر به عیار در نشد

جان بسپردمش که تا کشته خود شماردم

گر چه که کشتن رهی هم به شمار در نشد

تا که دهان تنگ تو با نفس نسیم زد

در سر غنچه بعد ازان باد بهار در نشد

دی به کرشمه می شدی گشت چمن بسان گل

شوخی گل که از حیا باز به خار در نشد

گشت غبار خنگ تو سرمه چشم و هیچ گه

سرمه بدان نمط درین دیده تار در نشد

من به غبار خواستم در روم و نبینمش

لیک ز بس ضعیفیم تن به غبار در نشد

بر دل من فرس مران، زانکه به خانه گدا

شاه اگر چه شد درون، لیک سوار در نشد

ناله خسرو از غمش رفت به گوش آسمان

هیچ گهی به گوشت این ناله زار در نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۷ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد
  2. شمارهٔ ۱۰۴۸صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
  3. شمارهٔ ۱۰۴۹غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد
  4. شمارهٔ ۱۰۵۰کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد؟
  5. شمارهٔ ۱۰۵۱گل آمد و ز دوست صبایی نمی‌رسد
  6. شمارهٔ ۱۰۵۲کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود
  7. شمارهٔ ۱۰۵۳کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود
  8. شمارهٔ ۱۰۵۴گذشت مجلس عیش و خمار می نرود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.