پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۸

صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود

شکیب در دل بیننده تنگ تاب شود

به ترک دین مسلمانیش بیاید گفت

دلی که در شکن زلف نیم تاب شود

سیاه روی شدم زین سفید رخساران

چو هندویی که پرستار آفتاب شود

یکی ز پرده برون آی تا به دیده من

جمال جمله بهشتی وشان عذاب شود

به هر جفا که کند چشم تو رضا دادم

که از خصومت ترکان جهان خراب شود

به هر زمین که چو آب حیات بخرامی

دهان مرده به زیر زمین پر آب شود

به مجلسی که تو حاضر شوی، چه حاجت نقل؟

که هم به دیدن تو صد جگر کباب شود

سؤال غم زدگان را ز لب دری بگشای

که جان خسته به دریوزه جواب شود

نخفت خسرو مسکین درین هوس شبها

که دیده بر کف پایت نهد به خواب شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۰کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد؟
  2. شمارهٔ ۱۰۵۱گل آمد و ز دوست صبایی نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۱۰۵۲کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود
  4. شمارهٔ ۱۰۵۳کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود
  5. شمارهٔ ۱۰۵۴گذشت مجلس عیش و خمار می نرود
  6. شمارهٔ ۱۰۵۵ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟
  7. شمارهٔ ۱۰۵۶هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد
  8. شمارهٔ ۱۰۵۷همیشه از نمکت شور در جگر باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.