پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۹

غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد

گنجشک برمد از خفه، صیاد نیامد

عاشق شدم، این بود گنه، وای که هجرش

جان برد و ازین یک گنه آزاد نیامد

بر گریه عاشق که زدم خنده، نمردم

تا پیش دو چشم من ناشاد نیامد

چه سود ازین مردن بی بهره که شیرین

روزی به سر تربت فرهاد نیامد

گفتی که شبی زود رسم، روز بدم بین

کان نیز به روز دگرت یاد نیامد

با خاک نسازد، چه کند این تن خاکی

امروز که از جانب تو باد نیامد

تاراج خیالت شدم و بدرقه صبر

آنجا که مرا دوش ره افتاد نیامد

فریاد کنان دی به سر کوی تو رفتم

جز گریه کسی در پی فریاد نیامد

خسرو، به ستم جان ده و انصاف مجو، زآنک

در مذهب خوبان روش داد نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۱گل آمد و ز دوست صبایی نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۱۰۵۲کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود
  3. شمارهٔ ۱۰۵۳کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود
  4. شمارهٔ ۱۰۵۴گذشت مجلس عیش و خمار می نرود
  5. شمارهٔ ۱۰۵۵ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟
  6. شمارهٔ ۱۰۵۶هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد
  7. شمارهٔ ۱۰۵۷همیشه از نمکت شور در جگر باشد
  8. شمارهٔ ۱۰۵۸از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.