پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۹

دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند

جان رفت و یار گم شده بر جای جان بماند

از ناخن ار چه سینه کنم، کی برون شود؟

خاری که در دورنه جانم نهان بماند

دنبال یار رفت روان کرد آب چشم

آن رفته باز نامد و اشکم روان بماند

مرهم نکرد ریش مرا پند دوستان

واندر دلم جراحت گفتارشان بماند

ای دیده، ماجرای دل خون شده کنون

با دوستان بگوی که مرا زبان بماند

یک چند هر چه هست بود مست می پرست

دست صلاح در ته رطل گران بماند

گفتم کنم به توبه سبک دستیی، ولی

عمری گذشت و این دل من هم چنان بماند

ما را وداع کرد دل و عقل هر چه بود

الا سر نیاز بر آن آستان بماند

می خواست دوش عذر جفاهای او خیال

صد تیر آه نیم کش اندر کمان بماند

خسرو ز آه گرم بر آتش نهاد نعل

بر هر زمین که از سم اسپش نشان بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۱عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند
  2. شمارهٔ ۱۰۳۲غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد
  3. شمارهٔ ۱۰۳۳گر چه خوبان ز مه فزون باشند
  4. شمارهٔ ۱۰۳۴یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
  5. شمارهٔ ۱۰۳۵آن مست ناز جان جهان که می رود
  6. شمارهٔ ۱۰۳۶ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید
  7. شمارهٔ ۱۰۳۷ببار باده روشن که صبح روی نمود
  8. شمارهٔ ۱۰۳۸پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.