پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۱

عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند

چون شمع صبح مرده و بی تاب خفته اند

خفتند هر کسی ز پی خواب دیدنت

بیداری کسان که پی خواب خفته اند

آخر نصیحتی بکن آن هر دو چشم را

مستند در میانه محراب خفته اند

صد خون بکرده اند رقیبان کافرت

آگه نبیند ز آه جگر تاب خفته اند

می ده به خاک جرعه ایشان که نزد تو

بر دست کرده جام می ناب خفته اند

از ما چه آگهیست کسان را که تا به روز

بی التفاوت در شب مهتاب خفته اند

یک شب برون خرام، نظر کن به کوی خویش

تا چند خون گرفته به هر باب خفته اند

در آرزوی خاره رخساره تواند

شاهنشهان که بر سر سنجاب خفته اند

خسرو، ز خفتگان درش خاستن مجوی

کایشان ز زخم ناوک پرتاب خفته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۳گر چه خوبان ز مه فزون باشند
  2. شمارهٔ ۱۰۳۴یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
  3. شمارهٔ ۱۰۳۵آن مست ناز جان جهان که می رود
  4. شمارهٔ ۱۰۳۶ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید
  5. شمارهٔ ۱۰۳۷ببار باده روشن که صبح روی نمود
  6. شمارهٔ ۱۰۳۸پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد
  7. شمارهٔ ۱۰۳۹تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟
  8. شمارهٔ ۱۰۴۰جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.