پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۴

یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟

یارب، چه روز بود که از ما جدا شدند؟

گر نوبهار آید و پرسد ز دوستان

گو، ای صبا، که آن همه گلها گیا شدند

ای گل، چو آمدی ز زمین گو چگونه اند؟

آن رویها که در ته گرد فنا شدند

آن سروران که تاج سر خلق بوده اند

اکنون نظاره کن که همه خاک پا شدند

دنیاست خونبهای بسی خلق، وین زمان

بسیار کس که بر سر این خونبها شدند

خورشید بوده اند که رفتند زیر خاک

آن ذره ها که چون همه اندر هوا شدند

آنها که سیمیای جهان شان فریب داد

بگذاشتند کنج و پی کیمیا شدند

بازیچه ایست طفل فریب این متاع دهر

بی عقل مردمان که بدین مبتلا شدند

کس را چه شد که نقد مرادی نمی رسد

مانا که خازنان فلک بینوا شدند

خسرو، گریز کن که وفا نیست در جهان

زاهل جهان که همچو جهان بی وفا شدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۶ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید
  2. شمارهٔ ۱۰۳۷ببار باده روشن که صبح روی نمود
  3. شمارهٔ ۱۰۳۸پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد
  4. شمارهٔ ۱۰۳۹تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟
  5. شمارهٔ ۱۰۴۰جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
  6. شمارهٔ ۱۰۴۱ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود
  7. شمارهٔ ۱۰۴۲چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود
  8. شمارهٔ ۱۰۴۳دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.