پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۰

جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید

چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟

غلام نرگس نامهربان یار خودم

که کشته بیند و بخشایشی نفرماید

چو مایه هست زکاتی بده گدایان را

که مال و حسن و جوانی به کس نمی‌آید

کسی که در دل شب خواب بی غمی کرده است

بر آب دیده بیچارگان نبخشاید

هلاک من اگر از دست اوست، ای زاهد

تو جمع باش که عمر از دعا نیفزاید

چه کم شود زتو، ای بی وفای سنگین دل

به یک نظاره که درمانده ای بیاساید

دلم مشاهد ساقی و روی در محراب

بیار می که ز تزویر هیچ نگشاید

ز من مپرس، دلا، گر تو توبه می شکنی

که مست و عاشق و دیوانه را همین شاید

به زندگی نرسد چون به ساعدت خسرو

بکش، مگر که به خون دست تو بیالاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۲چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود
  2. شمارهٔ ۱۰۴۳دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
  3. شمارهٔ ۱۰۴۴دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد
  4. شمارهٔ ۱۰۴۵دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد
  5. شمارهٔ ۱۰۴۶تو کز سوزم نه‌ای واقف، دلت بر من نمی‌سوزد
  6. شمارهٔ ۱۰۴۷ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد
  7. شمارهٔ ۱۰۴۸صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
  8. شمارهٔ ۱۰۴۹غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.