پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۹

تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟

از گاز بر آن لبها آزار چه خوب آید؟

جانان چو دهد فرمان در کشتن مشتاقان

پیش نظرش رفتن بر دار چه خوب آید؟

می سوزم و می گردم گرد سر شمع خود

رقاصی پروانه بر نار، چه خوب آید؟

هم بار جفا بردم، هم جام جفا خوردم

اینکار که من کردم، از یار چه خوب آید؟

آن روز که جان بدهم در حسرت پابوسش

بر خاک من آن بت را رفتار چه خوب آید؟

روزی که پس از عمری شب روز کند با من

شب تا به سحر پیشش گفتار چه خوب آید؟

من خود بکشم خود را از دست غمش، لیکن

یارب که هم از دستش این کار چه خوب آید؟

چون پیش بتان زاهد تسبیح گسل گردد

از رشته تسبیحش زنار چه خوب آید؟

چون دوست کند بر جان دعوی خداوندی

در بندگی از خسرو اقرار چه خوب آید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۱ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود
  2. شمارهٔ ۱۰۴۲چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود
  3. شمارهٔ ۱۰۴۳دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
  4. شمارهٔ ۱۰۴۴دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد
  5. شمارهٔ ۱۰۴۵دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد
  6. شمارهٔ ۱۰۴۶تو کز سوزم نه‌ای واقف، دلت بر من نمی‌سوزد
  7. شمارهٔ ۱۰۴۷ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد
  8. شمارهٔ ۱۰۴۸صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.