پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۱

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده ست در پرده

همه سرخی رو بدهد گواهی، گر نهان دارد

کنون دل بستگی غنچه با گل، کی نهان ماند؟

که هرچ اندر دل غنچه ست سوسن بر زبان دارد

ازان هر لحظه بینی تازه تر داغ دل لاله

که بلبل روز تا شب ناله های عاشقان دارد

رها کن تا ترا بینم، گرم جان می رود، گو رو

که مشغول جمالت کی سر تشویش جان دارد؟

زمان مستی ست، اکنون توبه از توبه بکن خسرو

به کار امروز ساقی و می چون ارغوان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۳رسید موسم عید و صلای می درداد
  2. شمارهٔ ۱۰۲۴آنی که از کرشمه و نازت سرشته‌اند
  3. شمارهٔ ۱۰۲۵به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند
  4. شمارهٔ ۱۰۲۶باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد
  5. شمارهٔ ۱۰۲۷حد حسنت گر اهل دل بدانند
  6. شمارهٔ ۱۰۲۸خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند
  7. شمارهٔ ۱۰۲۹دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند
  8. شمارهٔ ۱۰۳۰عشاق دل غمزده را شاد نخواهند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.