پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۷

حد حسنت گر اهل دل بدانند

دو عالم در ته پایت فشانند

مسیح و خضر را آن روی بنمای

بکش، جانا، مرا، گر زنده مانند

مبین کایینه لافد از ضمیرت

که می گوید دروغی راست مانند

لبت را جان توان خواندن، ولیکن

نمی دانم که آن خط را چه خوانند؟

مرنج، ای پاکدامن، عاشقانت

اگر بر چشم تر دامن فشانند

نخواهم زیست زخم عشق کاریست

رقیبان را بگو تیغم نرانند

مکن بر ما نصیحت ضایع، ای دوست

که مستان لذت تقوی بدانند

بگویش، ای صبا، گه گه پس از ما

که اهل خاک خدمت می رسانند

نه جایی کز گل رویت چکد خون

دو چشم خسرو آنجا خون چکاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۹دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند
  2. شمارهٔ ۱۰۳۰عشاق دل غمزده را شاد نخواهند
  3. شمارهٔ ۱۰۳۱عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند
  4. شمارهٔ ۱۰۳۲غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد
  5. شمارهٔ ۱۰۳۳گر چه خوبان ز مه فزون باشند
  6. شمارهٔ ۱۰۳۴یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
  7. شمارهٔ ۱۰۳۵آن مست ناز جان جهان که می رود
  8. شمارهٔ ۱۰۳۶ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.