پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۷

مهری که بود با منت، آن گوییا نبود

آن پرسش زمان به زمان گوییا نبود

نامم که برده ای و نشانم که داده ای

زان روزگار نام و نشان گوییا نبود

در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش

آمد خزان و بویی ازان گوییا نبود

اول که دیدمت ز سیه رویی آن نفس

گوییا نشستم دل و جان گوییا نبود

یادی مکن به مردمی از بنده، پیش ازان

گویند مردمان که فلان گوییا نبود

دی ناگهانش دیدم و رفتم که بنگرم

در پیش دیده نگران گوییا نبود

صد قصه داشت خسرو مسکین ز درد خویش

چون پیش او رسید زبان گوییا نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۹امروز که از باران شد سبزه رعنا تر
  2. شمارهٔ ۱۰۷۰بیا، جانا، رضای من نگهدار
  3. شمارهٔ ۱۰۷۱نگارا، چشم رحمت سوی من دار
  4. شمارهٔ ۱۰۷۲مسلمانان، گرفتارم گرفتار
  5. شمارهٔ ۱۰۷۳چنان چشمی ز رویم دور می دار
  6. شمارهٔ ۱۰۷۴ای دل، ز بتان دو دیده برگیر
  7. شمارهٔ ۱۰۷۵ای لعل لبت چو بر شکر شیر
  8. شمارهٔ ۱۰۷۶ای بر دلم از فراق صدبار
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.