پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی

فروغی بسطامی

غزلیات

۵۱۶ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۱ از دشمنم چه بیم که با دوست هم دمم
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۲ نرگسش گفت که من ساقی می‌خوارانم
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۳ تا هست نشانی از نشانم
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۴ فدای قاصد جانان کز او آسوده شد جانم
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۵ گر دست دهد دامن آن سرو روانم
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۶ چون ترک تیر افکن تویی، باید به خون غلطیدنم
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷ حق ز رخت کرده ظهور ای صنم
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۸ شب فراق تو گر ناله را اشاره کنم
  9. غزل شمارهٔ ۳۶۹ دامن خمیه سفر از در دوست می‌کنم
  10. غزل شمارهٔ ۳۷۰ من از کمال شوق ندانم که این تویی
  11. غزل شمارهٔ ۳۷۱ به دیر و حرم، فارغ از کفر و دینم
  12. غزل شمارهٔ ۳۷۲ زان پرده می‌گشاید دل بند نازنینم
  13. غزل شمارهٔ ۳۷۳ نه به دیر همدمم شد، نه به کعبه هم نشینم
  14. غزل شمارهٔ ۳۷۴ یارب آن نامهربان مه دل فراگیرد ز کینم
  15. غزل شمارهٔ ۳۷۵ تا با کمان ابرو بنشست در کمینم
  16. غزل شمارهٔ ۳۷۶ چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
  17. غزل شمارهٔ ۳۷۷ تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم
  18. غزل شمارهٔ ۳۷۸ امشب نگه افتاد بر آن غیرت ماهم
  19. غزل شمارهٔ ۳۷۹ گر به گل‌زار رخش افتد نگاه گاه گاهم
  20. غزل شمارهٔ ۳۸۰ غم روی تو به عالم ندهم
  21. غزل شمارهٔ ۳۸۱ بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم
  22. غزل شمارهٔ ۳۸۲ تا خبردار ز سرِّ لبِ جانان شده‌ایم
  23. غزل شمارهٔ ۳۸۳ ما دل خود را به دست شوق شکستیم
  24. غزل شمارهٔ ۳۸۴ تا لب می‌پرست او داد شراب مستیم
  25. غزل شمارهٔ ۳۸۵ آخر از کعبه مقیم در خمار شدیم
  26. غزل شمارهٔ ۳۸۶ تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم
  27. غزل شمارهٔ ۳۸۷ تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم
  28. غزل شمارهٔ ۳۸۸ از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم
  29. غزل شمارهٔ ۳۸۹ خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیم
  30. غزل شمارهٔ ۳۹۰ توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم
  31. غزل شمارهٔ ۳۹۱ از بس عرق شرم نشسته‌ست به رویم
  32. غزل شمارهٔ ۳۹۲ مهر از تو ندیدم و وفا هم
  33. غزل شمارهٔ ۳۹۳ ما ز چشم تو مست یک نگهیم
  34. غزل شمارهٔ ۳۹۴ محبان را نصیب است از حبیبان
  35. غزل شمارهٔ ۳۹۵ ای که ز آب زندگی لعل تو می‌دهد نشان
  36. غزل شمارهٔ ۳۹۶ گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان
  37. غزل شمارهٔ ۳۹۷ به که باشم بی قرار از زلف یار خویشتن
  38. غزل شمارهٔ ۳۹۸ عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
  39. غزل شمارهٔ ۳۹۹ شعار عشق بازان چیست، خوبان را دعا کردن
  40. غزل شمارهٔ ۴۰۰ گدایی از در می‌خانه باید دم به دم کردن
  41. غزل شمارهٔ ۴۰۱ نه از جمال تو قطع نظر توان کردن
  42. غزل شمارهٔ ۴۰۲ با آن غزال وحشی گر خواهی آرمیدن
  43. غزل شمارهٔ ۴۰۳ گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
  44. غزل شمارهٔ ۴۰۴ بر صفحهٔ رخ از خط مشکین رقم مزن
  45. غزل شمارهٔ ۴۰۵ ز صحن این چمن آن سرو قامت را تمنا کن
  46. غزل شمارهٔ ۴۰۶ یا که دندان طمع را از لب جانان بکن
  47. غزل شمارهٔ ۴۰۷ ای پیک سحرگاهی پیغامی ازو سرکن
  48. غزل شمارهٔ ۴۰۸ شبها به بزم مدعی ای بی مروت جا مکن
  49. غزل شمارهٔ ۴۰۹ گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن
  50. غزل شمارهٔ ۴۱۰ غافل گذشتی از دل امیدوار من
  51. غزل شمارهٔ ۴۱۱ نرگس بیمار تو گشته پرستار من
  52. غزل شمارهٔ ۴۱۲ دانی که چیست رشتهٔ عمر دراز من
  53. غزل شمارهٔ ۴۱۳ با رقیب آمدی به محفل من
  54. غزل شمارهٔ ۴۱۴ به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من
  55. غزل شمارهٔ ۴۱۵ گفتم که چیست راهزن عقل و دین من
  56. غزل شمارهٔ ۴۱۶ وقت مرگ آمد ز رحمت بر سر بالین من
  57. غزل شمارهٔ ۴۱۷ تنگ شد از غم دل جای به من
  58. غزل شمارهٔ ۴۱۸ لبش را هر چه بوسیدم، فزون‌تر شد هوای من
  59. غزل شمارهٔ ۴۱۹ ثواب من همه شد عین رو سیاهی من
  60. غزل شمارهٔ ۴۲۰ خونم بتی ریخت کش داده بی چون

متن اشعار به نقل از گنجور.