پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲

مهر از تو ندیدم و وفا هم

جور از تو کشیدم و جفا هم

چیزی به دلت اثر ندارد

آسوده ز وردم از دعا هم

یک دل ز تو شادمان ندیدم

غیر از تو ملول و آشنا هم

چشمت ز نگاه مردم‌افکن

قلاش فکند و پارسا هم

زلفت ز کمند پیچ در پیچ

درویش گرفت و پادشا هم

از دیر و حرم مسافران را

مقصود تویی و مدعا هم

من اول و آخری ندارم

مبدا تویی و منتها هم

هر منظرت از مه دو هفته

شهری متحیرند و ما هم

بالای تو هر کجا نشیند

بس فتنه که خیزد و بلا هم

چندان نگه تو بی‌خودم کرد

کز خویش گذشتم از خدا هم

تا زان سر کوی پا کشیدم

دستم از کار رفت و پا هم

در دور دهان و چشم ساقی

از زهد برستم از ریا هم

بس خرقه به کوی می فروشان

رهن می ناب شد روا هم

از جلوهٔ مهوشی فروغی

مغلوب هوس شدی هوا هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۴محبان را نصیب است از حبیبان
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۵ای که ز آب زندگی لعل تو می‌دهد نشان
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۶گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۷به که باشم بی قرار از زلف یار خویشتن
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۸عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۹شعار عشق بازان چیست، خوبان را دعا کردن
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰گدایی از در می‌خانه باید دم به دم کردن
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱نه از جمال تو قطع نظر توان کردن
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.