پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۴

محبان را نصیب است از حبیبان

من حسرت کش از حسرت نصیبان

فغان کان گلبن سرکش ندارد

سری با ناله‌های عندلیبان

مرا گویند از آن رو دیده بربند

که فارغ باشی از پند ادیبان

دلی می‌باید از آهن کسی را

که بر بندد نظر زین دل فریبان

به چشم خود اگر بینی اجل را

از آن خوش تر که دیدار رقیبان

نمی‌ماند شکیبم در محبت

چو می‌میرد یکی از ناشکیبان

کشد سر در گریبان ماه و خورشید

چو بگشایی ز هم چاک گریبان

فروزان طلعت صبح سعادت

معنبر طرات شام غریبان

فروغی را به درد عشق کشتی

خلاصش کردی از ناز طبیبان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۶گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۷به که باشم بی قرار از زلف یار خویشتن
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۸عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۹شعار عشق بازان چیست، خوبان را دعا کردن
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۰گدایی از در می‌خانه باید دم به دم کردن
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۱نه از جمال تو قطع نظر توان کردن
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۲با آن غزال وحشی گر خواهی آرمیدن
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۳گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.