پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲

با آن غزال وحشی گر خواهی آرمیدن

چندین هزار احسنت می‌بایدت کشیدن

روزی اگر در آغوش سروی کشی قباپوش

سهل است در محبت پیراهنی دریدن

سر حلقهٔ سلامت در دام او فتادن

سرمایهٔ ندامت از بام او پریدن

پیمانهٔ حیاتم پر شد فغان که نتوان

پیمان ازو گرفتن، پیوند از او بریدن

آهوی چشمش آخر رامم نشد به افسون

یارب به او که آموخت این شیوه رمیدن

دانی که تفسیر از دوستی چیست

از جان خود گذشتن، در خون خود تپیدن

قاصد رسید و مردم از رشک خود که نتوان

پیغام آشنا را از دیگری شنیدن

هیچ از تو حاصلم نیست دردا که عین خار است

در پای گل نشستن، وان گه گلی نچیدن

آسایشی ز کوشش در عاشقی ندیدیم

تا کی توان فروغی دنبال دل دویدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۴بر صفحهٔ رخ از خط مشکین رقم مزن
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۵ز صحن این چمن آن سرو قامت را تمنا کن
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۶یا که دندان طمع را از لب جانان بکن
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۷ای پیک سحرگاهی پیغامی ازو سرکن
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۸شبها به بزم مدعی ای بی مروت جا مکن
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۹گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۰غافل گذشتی از دل امیدوار من
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۱نرگس بیمار تو گشته پرستار من
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.