پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۴

بر صفحهٔ رخ از خط مشکین رقم مزن

بر نامهٔ حیات محبان قلم مزن

تیغ عتاب بر سر اهل وفا مکش

تیر هلاک بر دل صید حرم مزن

افتادگان بند تو جایی نمی‌روند

مرغان بال بسته به سنگ ستم مزن

زلفی که جایگاه دخل خلق عالم است

بر یکدگر میفکن و عالم به هم مزن

رنگی نماند پیش رخت هیچ باغ را

برقع بپوش و طعنه به باغ ارم مزن

گفتی که کام دیدی از آن چاک پیرهن

پیراهن دریدهٔ من بین و دم مزن

در جلوه‌گاه دوست نگاهی فزون مخواه

در کارگاه عشق دم از بیش و کم مزن

بی ترک سر ز راه ارادت نشان مجو

بی راهبر به کوی محبت قدم مزن

گر آسمان به کام تو گردد فروغیا

بر آسمان میکده جز جام جم مزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۶یا که دندان طمع را از لب جانان بکن
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۷ای پیک سحرگاهی پیغامی ازو سرکن
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸شبها به بزم مدعی ای بی مروت جا مکن
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۹گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۰غافل گذشتی از دل امیدوار من
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۱نرگس بیمار تو گشته پرستار من
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۲دانی که چیست رشتهٔ عمر دراز من
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۳با رقیب آمدی به محفل من
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.