پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳

با رقیب آمدی به محفل من

برق غیرت زدی به حاصل من

جان به آسانی از غمت دادم

وز تو آسان نگشت مشکل من

جانم از تن سفر نمی‌کردی

گر نمی‌رفتی از مقابل من

کینم انداختند در دل تو

مهرت آمیخت در دل من

تشنهٔ آب زندگی بودم

خاک می‌خانه گشت منزل من

شوق زخم دگر به جان دارد

دل مجروح نیم بسمل من

خنجری زد به سینه‌ام قاتل

که فزون ساخت حسرت دل من

قابل تیغ او شدم آخر

کار خود کرد بخت مقبل من

می‌دهد جان فروغی از سر شوق

هر که بیند جمال قاتل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۵گفتم که چیست راهزن عقل و دین من
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۶وقت مرگ آمد ز رحمت بر سر بالین من
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۷تنگ شد از غم دل جای به من
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۸لبش را هر چه بوسیدم، فزون‌تر شد هوای من
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۹ثواب من همه شد عین رو سیاهی من
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰خونم بتی ریخت کش داده بی چون
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۱خادم دیر مغانم، هنری بهتر از این
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۲زلف مسلسل ریخته، عنبرفشانی را ببین
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.