پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۱

خادم دیر مغانم، هنری بهتر از این

بی خبر از دُو جهانم، خبری بهتر از این

ساقی نوش لبم دوش به یک باده نواخت

کس نداده‌ست به مستان شکری بهتر از این

چشم امید ز خاک در می‌خانه مپوش

که نماید به نظر خاک دری بهتر از این

میوهٔ عیش بسی چیدم از آن نخل مراد

کی دهد باغ محبت ثمری بهتر از این

بر فراز قدش آن روی فروزان بنگر

کز سر سرو نتابد قمری بهتر از این

زیر آن زلف ببین طرف بناگوشش را

کز پی شام نبینی سحری بهتر از این

پیش تیغت چه کنم گر نکنم سینه سپر

که ندارند ضعیفان سپری بهتر از این

کشتی امروز ز تاثیر دعای سحرم

بالله ار بود دعا را اثری بهتر از این

اشک صاحب نظران این همه پامال مکن

زان که در دست نیفتد گهری بهتر از این

بام آن کعبهٔ مقصود بلند است ای کاش

عشق می‌داد مرا بال و پری بهتر از این

گفتمش چشم و چراغ دل صاحب نظری

گفت بگشای فروغی نظری بهتر از این

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳دل‌ها فتاده در پی آن دل ربا ببین
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۴حلقهٔ زلف سیاهش بر رخ انور ببین
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۵تابش صبح بناگوشش ببین
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۶مژگان مردم افکن، چشمان کافرش بین
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۷گر کانِ نمک خواهی لعل نمکینش بین
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۸چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۹گر خون من ز شیشه بریزد به جام او
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۰از بس که در خیال مکیدم لبان او
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.