پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۰

از بس که در خیال مکیدم لبان او

یاقوت فام شد لب گوهرفشان او

نقد وجود من همه مصروف هیچ شد

یعنی نداد کام دلم را دهان او

پیرانه‌سر بلاکش ابروی او شدم

با قامت خمیده کشیدم کمان او

قاتل چگونه منکر خونم شود به حشر

زخمی نخورده‌ام که نماند نشان او

دستی که از رکاب سمندش بریده شد

ترسم خدا نکرده نگیرد عنان او

چندان که در پیش به درستی دویده‌ام

الا دل شکسته ندیدم مکان او

بی پرده در حضور من امشب نشسته است

گر صد هزار بار کنند امتحان او

سودا نگر که بر سر بازار عاشقی

خواهم زیان خویش و نخواهم زیان او

در عهد شه کلام فروغی بها گرفت

یارب که در زمانه بماند زمان او

ظل الله ناصردین شه که آمده‌ست

چندین هزار آیت رحمت نشان او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۲به زیر تیغ نداریم مدعا جز تو
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۳من بندهٔ آنم که ببوسد دهن تو
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای فتنه دست پرور چشم سیاه تو
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۵ای اهل نظر کشتهٔ تیر نگه تو
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۶تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۷ماه غلام رخ زیبای تو
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۸ساقی دل نرگس شهلای تو
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۹چه عقده‌هاست به کار دلم ز بخت سیاه
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.