پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۱

هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو

ذکرش همه این است که گم گشته دلم کو

من از اثر عشق، سیه بخت و سیه روز

او از مدد حسن، سیه چشم و سیه مو

دیباچهٔ امید من آن صفحهٔ رخسار

سرمایهٔ سودای من آن حلقهٔ گیسو

جمعی همه آشفتهٔ آن سنبل مشکین

شهری همه شوریدهٔ آن نرگس جادو

هم لاله نرسته‌ست بدین آب و بدین تاب

هم گل نشکفته ست بدین رنگ و بدین بو

من تشنه لب ساقی و او طالب کوثر

حاشا که رود آب من و شیخ به یک جو

برخاست ز هر گوشه بلایی به کمینم

تا دیده‌ام افتاد بدان گوشهٔ ابرو

آهوی من آن کار که با شیردلان کرد

هرگز نکند شیر قوی پنجه به آهو

حسرت برم از خسرو و فرهاد که در عشق

نه زر به ترازویم و نه زور به بازو

زیبا صنما پرده ز رخسار برانداز

تا بر طرف قبله فروغی نکند رو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۳من بندهٔ آنم که ببوسد دهن تو
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای فتنه دست پرور چشم سیاه تو
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۵ای اهل نظر کشتهٔ تیر نگه تو
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۶تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۷ماه غلام رخ زیبای تو
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۸ساقی دل نرگس شهلای تو
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۹چه عقده‌هاست به کار دلم ز بخت سیاه
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۰آهی که رخنه کردم، از وی به سنگ خاره
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.