پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۰

آهی که رخنه کردم، از وی به سنگ خاره

عاجز شد از دِلِ دوست، یا رب دگر چه چاره؟ 

بیداری‌ام چه دانی؟ ای خفته‌‌ای که شب‌ها

نَنْشَسته‌ای به حسرت، نشمرده‌ای ستاره

جانان اگر نشیند، یک بار در کنارم

یک باره می‌توانم، کردن ز جان کناره

گفتم به شحنه نالم، از چشم او ولیکن

پروا ز کس ندارد، مست شراب خواره

ای تاب داده گیسو، حالی است بر دل من

از تاب بی‌حسابت، وز پیچ بی‌شماره

آشفتگان عشقت، گیرم که جمع گردند

جمع از کجا توان کرد، دل‌های پاره پاره؟ 

ای شَه سوارِ چالاک، احوال ما چه دانی؟ 

کز حالت پیاده، غافل بود سواره

با این سپاه مژگان، از خانه گر درآیی

تسخیر می‌توان کرد، شهری به یک اشاره

از لعل و چشمت آخر، دیدی که شد فروغی

ممنون به یک تَبَسُّم، قانع به یک نظاره

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۲تنها نه جا به خلوت دل‌ها گرفته‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۳تا به جفایت خوشم، ترک جفا کرده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۴سنبل گل پوش را بر سمن آورده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۵امشب ای زلف سیه سخت پریشان شده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۶گر نه از کشتن عشاق به تنگ آمده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۷رهزن ایمان من شد نازنین تازه‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۸تیغ به دست آمدی و مست شرابی
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۹شدم به میکده ساقی مرا نداد شرابی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.