پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۴

سنبل گل پوش را بر سمن آورده‌ای

وین همه آشوب را بهر من آورده‌ای

سرو چمان را به ناز سوی چمن برده‌ای

قامت شمشاد را در شکن آورده‌ای

نرگس مخمور را جام به کف داده‌ای

غنچهٔ خاموش را در سخن آورده‌ای

حقهٔ یاقوت را قوت روان کرده‌ای

چشمهٔ جان بخش را در دهن آورده‌ای

در گران مایه را از عدن آرد سپهر

تو ز دهان درج در در عدن آورده‌ای

قافلهٔ مشک را از ختن آرد نسیم

تو ز خط انبار مشک در ختن آورده‌ای

عیسی دل‌ها تویی کز نفس جان فزا

مردهٔ صدساله را جان به تن آورده‌ای

یوسف دل در فتاد از کف مردم به چاه

تا تو چه سرنگون زان ذقن آورده‌ای

جیب فروغی درید تا تو به گل‌زار حسن

پیرهن از برگ گل بر بدن آورده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۶گر نه از کشتن عشاق به تنگ آمده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۷رهزن ایمان من شد نازنین تازه‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۸تیغ به دست آمدی و مست شرابی
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۹شدم به میکده ساقی مرا نداد شرابی
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۰دلم افتاد به دنبال سوار عجبی
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۱پرده برانداختی، چهره برافروختی
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۲هر مرغ کز آن گلبن نو باخبرستی
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۳ای صورت زیبا که به سیرت ملکستی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.