پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۲

هر مرغ کز آن گلبن نو باخبرستی

هر نغمه که سر کرد بسی با اثر ستی

شادیم ز فرخندگی بخت که ما را

فرخنده نگاری است که فرخ سیرستی

ما خسته نشینیم و تو در چشمهٔ نوشی

ما کشته زهریم و تو تنگ شکرستی

از الفت ما گر بگریزی عجبی نیست

ما تیره نهادیم و تو روشن قمرستی

آخر جگرم در هوس لعل تو خون شد

فریاد که سرمایهٔ خون جگرستی

شوری که فکندی به سرم زان لب شیرین

پیداست از این چشمه که در چشم ترستی

شاید اگر از عشق رخت شهرهٔ شهرم

زیرا که در آفاق به خوبی سمرستی

نتوان نظرت کرد به امنیت خاطر

کز چشم سیه فتنهٔ صاحب نظرستی

تا دیده‌ات آن زلف بناگوش ندیده‌ست

آسوده دل از گریهٔ شام و سحر ستی

افسوس که آن سرو خرامنده فروغی

عمری است گرانمایه ولی در گذرستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۴کسی که دامنش آلودهٔ شرابستی
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۵صورتت یک باره آزادم نمود از قید هستی
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۶مسجد مقام عجْب است، میخانه جای مستی
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۷چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستی
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۸یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۹با من اگر خواجه سری داشتی
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۰ای که هم آغوش یار حور سرشتی
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۱نقد غمت خریدم با صد هزار شادی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.