پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۰

ای که هم آغوش یار حور سرشتی

عیش ابد کن که در میان بهشتی

صاحب این حسن را سزد که بگوید

ماه فلک را ، که ما بِهیم و تو زشتی

دل ز تو غافل نگشت یک نفس اما

هم نفسش در تمام عمر نگشتی

خون غزالان کعبه ریخته چشمت

چون تو ندیدم صنم ، به هیچ کنِشتی

لازم عشق آمد آن جمال، خدا را

عاشقِ بی چاره را ، به جرمِ چه کُشتی

از غم عشقت چه جامه‌ها که دریدم

وز پی قتلم چه نامه‌ها که نوشتی

خستی و درمان خستگان ننمودی

کشتی و بر خاک کشتگان نگذشتی

وای بر آن دل که درد عشق ندادی

حیف بر آن جان که داغ شوق نهشتی

تخم محبت بری نداد فروغی

دانهٔ بی‌حاصل از برای چه کشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۲سر از کمند نپیچم اگر تو صیادی
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۳رفتی بر غیر و ترک ما کردی
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۴زان سر زلف مرا بی سرو سامان کردی
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۵اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۶با آن که می از شیشه به پیمانه نکردی
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۷گه جلوه‌گر ز بام و گه از منظر آمدی
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۸دامن کشان شبی به کنارم نیامدی
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۹دگر فرود نیاید سرم به هیچ کمندی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.