پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۱

نقد غمت خریدم با صد هزار شادی

روی مراد دیدم در عین نامرادی

مات خط تو بودم در نشهٔ نباتی

خاک در تو بودم در عالم جمادی

اول به من سپردی گنج نهان خود را

آخر ز من گرفتی سرمایه‌ای که دادی

در چنگ من نیامد مرغی ز هیچ گلشن

در دام من نیفتاد صیدی ز هیچ وادی

چشمی نمی‌توان داشت در راه هر مسافر

گوشی نمی‌توان داد بر بانگ هر منادی

چون راستی محال است در طبع کج کلاهان

گیرم که باز گردد گردون ز کج نهادی

ترسم دلش برنجد از من و گر نه هر شب

صد ناله می‌فرستم با باد بامدادی

پیر مغان به قولم کی اعتماد می‌کرد

گر بر حدیث واعظ می‌کردم اعتمادی

گر تاجر وفایی دکان به هرزه مگشا

زیرا که من ندیدم جنسی بدین کسادی

تا جذبه‌ای نگیرد دامان دل فروغی

حق را نمی‌توان جست با صد هزار هادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۳رفتی بر غیر و ترک ما کردی
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۴زان سر زلف مرا بی سرو سامان کردی
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۵اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۶با آن که می از شیشه به پیمانه نکردی
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۷گه جلوه‌گر ز بام و گه از منظر آمدی
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۸دامن کشان شبی به کنارم نیامدی
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۹دگر فرود نیاید سرم به هیچ کمندی
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۰شب چارده غلامی ز مه تمام داری
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.