پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۵

اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی

به جای هر نصیحت رحمتی بر جان من کردی

طبیب دردمندان خوانمت ای عشق کز رحمت

همان دردی که دادی عاقبت درمان من کردی

شبی گفتم که مشکین شد دماغ جان من گفتا

مگر اندیشهٔ گیسوی مشک افشان من کردی

فراغت دادی از غم‌های دهرم ای غم جانان

سرت نازم که تعمیر دل ویران من کردی

ز سرگردانیت ای طرهٔ دلبر پریشانم

مگر آمیزشی با بخت سرگردان من کردی

ز سحر انگیزیت ای چشم کافر کیش حیرانم

که از یک غمزه چندین رخنه در ایمان من کردی

ز سودای غمت شب تا سحر می‌گریم و شادم

که شادیها ز آب دیدهٔ گریان من کردی

سرو پا آتش سوزنده‌ای امروز پنداری

شب روشن گذر از سینهٔ سوزان من کردی

فروغی گر نه چشمت دیده آن گلبرگ رنگین را

چرا گلهای رنگارنگ در دامان من کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۷گه جلوه‌گر ز بام و گه از منظر آمدی
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۸دامن کشان شبی به کنارم نیامدی
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۹دگر فرود نیاید سرم به هیچ کمندی
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۰شب چارده غلامی ز مه تمام داری
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۱تا از مژهٔ دلکش تیری به کمان داری
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۲چو در میناست می، یاقوت رخشان است پنداری
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۳تو شکر لب که با خسرو بسی شیرین سخن داری
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۴این چه دامی است که از سنبل مشکین داری
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.