پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۴

این چه دامی است که از سنبل مشکین داری

که به هر حلقهٔ آن صد دل مسکین داری

همه را نیش محبت زده‌ای بر دل ریش

این چه نوشی است که در چشمهٔ نوشین داری

خون بها از تو همین بس که ز خون دل من

دست رنگین و کف پای نگارین داری

عرقت خوشهٔ پروین و رخت خرمن ماه

وه که بر خرمن مه خوشهٔ پروین داری

همه صاحب نظران بر سر راهت جمعند

خیز و بخرام اگر قصد دل و دین داری

به چمن گر نچمی بهر تماشا نه عجب

گر خط و عارض خود سبزه و نسرین داری

من اگر سنگ تو بر سینه زنم عیب مکن

زان که در سینهٔ سیمین دل سنگین داری

از شکرپاشی کلک تو فروغی پیداست

که به خاطر هوس آن لب شیرین داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۶زان فشانم اشک در هر رهگذاری
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۷دیدم جمال قاتل در وقت جان سپاری
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۸من به غیر از تو کسی یار نگیرم، آری
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۹ای طلعت نکوی تو نیکوتر از پری
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۰زاهد و سبحه‌ی صد دانه و ذکر سحری
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۱گفتی که وقت سحر سویت کنم گذری
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۲تو پری چهره اگر دست به آیینه بری
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۳خوشا شبی که به آرامگاه من باشی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.