پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۲

تو پری چهره اگر دست به آیینه بری

آنچنان شیفته گردی که گریبان بدری

با وجودت دو جهان بی‌خبر از خویشتنند

تو چنان واله خود کز دو جهان بی خبری

آسمان با قمری این همه نازش دارد

چون ننازی تو که دارندهٔ چندین قمری

شاید ار تنگ دلان تنگی شکر نکشند

تا تو ای تنگ دهان صاحب تنگ شکری

هیچ کس را ز تو امکان شکیبایی نیست

که توان تن و کام دل و نور بصری

من ملول از غم و غیر از تو به سر حد نشاط

ای دریغا که به نام من و کام دگری

تو به جز ابروی خونخواره نداری تیغی

من به جز سینهٔ صدپاره ندارم سپری

من ز رخسار تو آیینه پرستم زیرا

که هم آیین و هم آیینهٔ صاحب نظری

از سر خون خود آن روز گذشتم در عشق

که تو سرمست خرامنده به هر ره گذری

نه عجب طبع فروغی به تو گر شد مایل

زان که در خیل بتان از همه مطبوع‌تری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۴زندگی بی او ندارد حاصلی
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۵این سر که به تن دارم مست می ناب اولی
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۶ساقی انجمن شد، شوخ شکر کلامی
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۷وه که گر یک شب پس از عمری به خوابت دیدمی
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۸ای زلف خم به خم که زدی راه عالمی
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۹چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۰لب شیرین تو را دادند تا شکر بیفشانی
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۱دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.