پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۶

ساقی انجمن شد، شوخ شکر کلامی

کز دست او به صد جان نتوان گرفت جامی

در کوی می فروشان نه کفری و نه دینی

در خیل خرقه‌پوشان نه ننگی و نه نامی

با صدهزار خواهش خشنودم از نگاهی

با صدهزار حسرت خرسندم از خرامی

اندوه آن پری رو بهتر ز هر نشاطی

دشنام آن شکر لب خوش تر ز هر سلامی

در وعده‌گاه وصلش جانم به لب رسیده‌ست

ترسم صبا نیارد زان بی وفا پیامی

گر آن دهان نسازد از بوسه شادکامم

شادم نمی‌توان کرد دیگر به هیچ کامی

ای وصل ماه رویان خوش دولتی ولیکن

چون چرخ بی ثباتی، چون عمر بی دوامی

واعظ مرا مترسان زیرا که در محبت

دیدم قیامتم را از قد خوش قیامی

از مسجد و خرابات نشنیدم و ندیدم

نازلترین مکانی، عالی ترین مقامی

آن طایرم فروغی کز طالع خجسته

الا به بام نیر ننشسته‌ام به بامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۸ای زلف خم به خم که زدی راه عالمی
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۹چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۰لب شیرین تو را دادند تا شکر بیفشانی
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۱دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۲سر راهش افتادم از ناتوانی
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۳من و عشق تو اگر کفر و اگر ایمانی
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۴گرچه آن زلف سیه را تو نمی‌لرزانی
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۵عشق و کمین گشادنی، ما و ز جان بریدنی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.