پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۵

عشق و کمین گشادنی، ما و ز جان بریدنی

یار و کمان کشیدنی، ما و به خون تپیدنی

روزی کشتگان او ضربت تیغ خوردنی

قسمت عاشقان او حسرت دل کشیدنی

پردهٔ صبر می‌درد عارضش از نظاره‌ای

خون عقیق می‌خورد لعل وی از مکیدنی

وه که بر آه عاشقی با همه آرزو شدم

خوش دل از او به غمزه‌ای قانع ازو به دیدنی

جلوه کند چو قامتش زیر قبای زرفشان

ما و به جلوه‌گاه او جامهٔ جان دریدنی

از همه کس تظلمی وز تو به لب تبسمی

از همه سو قیامتی وز تو به ره چمیدنی

چون تو قیام می‌کنی ما و ز پا فتادنی

چون تو به ناز می‌روی، ما و به سر دویدنی

بس که به باغ عارضت واله و مست و بی خودم

دست مرا نمی‌رسد نوبت میوه‌چیدنی

شادم از آن فروغیا کز اثر محبتی

نقد نشاط صرف شد بر سر غم خریدنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۷خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۸در شهر اگر تو شاهد شیرین گذر کنی
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۹گر جلوه‌گر به عرصهٔ محشر گذر کنی
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۰چون به رخ چین سر زلف چلیپا فکنی
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۱گر تو زان تنگ شکر خنده مکرر نکنی
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۲جنس گران بهای خود ارزان نمی‌کنی
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۳گر چشم سیاهش را از چشم صفا بینی
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۴به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.