پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۱

گر تو زان تنگ شکر خنده مکرر نکنی

کار را از همه سو تنگ به شکر نکنی

نقد جان تا ندهی کام تو جانان ندهد

ترک سر تا نکنی، وصل میسر نکنی

گر ببینی به خم زلف درازش دل من

یاد سر پنجهٔ شاهین کبوتر نکنی

چرخ مینا شکند شیشهٔ عمر تو به سنگ

گر ز مینا می گل‌رنگ به ساغر نکنی

پیر خمار تو را خشت سر خم نکند

تا گل قالبت از باده مخمر نکنی

چشم دارم ز لب لعل تو من ای ساقی

که براتم به لب چشمهٔ کوثر نکنی

عالم بی خبری را به دو عالم ندهم

تا مرا با خبر از عالم دیگر نکنی

مجلسی نیست که بنشینی و غوغا نشود

محفلی نیست که برخیزی و محشر نکنی

همه کاشانه پر از عنبر سارا نشود

گر شبی شانه بر آن جعد معنبر نکنی

شکر کز سلسلهٔ موی تو دیوانگیم

به مقامی نرسیده‌ست که باور نکنی

دست از دامنت ای ترک نخواهم برداشت

تا به خون ریزی من دست، به خنجر نکنی

خون من ریخت دو چشم تو و عین ستم است

دعوی خونم اگر زین دو ستمگر نکنی

تو بدین لعل گهربار که داری حیف است

که ثنای کف بخشندهٔ داور نکنی

آفتاب فلکت سجده فروغی نکند

تا شبی سجدهٔ آن ماه منور نکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۳گر چشم سیاهش را از چشم صفا بینی
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۴به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینی
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۵اولین گام ار سمند عقل را پی می‌کنی
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۶ز وصل و هجر خود آسایش و عذاب منی
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۷مو به مو دام فریب دل دانای منی
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۸دلم که بسته تعلق به زلف پرچینی
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۹گل به جوش آمد و مرغان به خروش از همه سوی
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۰تا سراسیمهٔ آن طرهٔ پیچان نشوی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.