پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۷

مو به مو دام فریب دل دانای منی

پای تا سر پی تسخیر سراپای منی

من همان روز که چشمان تو دیدم گفتم

که ز مژگان سیه فتنهٔ فردای منی

می خورم زهر به شیرینی شکر تا تو

بت شیرین دهن و شوخ و شکرخای منی

من و شور تو که از سلسلهٔ زلف بلند

همه جا سلسله دار دل شیدای منی

با سر زلف پراکنده بیا در مجمع

تا بدانند که سرمایهٔ سودای منی

چشم بد دور که از صف زده مژگان سیه

رهزن دانش و غارتگر کالای منی

گفتم از عشق تو رسوای جهانم تا چند

گفت رسوای منی تا به تماشای منی

سر جنگ است تو را با همه عشاق مگر

دست پروردهٔ دارای صف آرای منی

زاده عبدالله فرزانه فروغی که به بحر

گوید اندوختهٔ طبع گوهر زای منی

نیک‌بختی که بدو خسرو خاور گوید

که منم چاکر دیرین و تو مولای منی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۹گل به جوش آمد و مرغان به خروش از همه سوی
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۰تا سراسیمهٔ آن طرهٔ پیچان نشوی
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۱گر به دنبال دل آن زلف رود هیچ مگوی
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۲کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۳ای سر زلف تو سر رشتهٔ هر سودایی
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۴دوش مستانه چه خوش گفت قدح پیمایی
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۵خرم آن عاشق که آشوب دل و دینش تویی
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۶چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.