پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۴

دوش مستانه چه خوش گفت قدح پیمایی

که به از گوشهٔ می‌خانه ندیدم جایی

آنچنان بی‌خبرم ساخت نگاه ساقی

که نه از می خبرم هست و نه از مینایی

با تو ای می غم ایام فراموشم شد

که فرح‌بخش و طرب‌خیز و نشاط‌افزایی

ترک سرمستی و در کردن خون هشیاری

طفل نادانی و در بردن دل دانایی

کافر عشق تو آزاده ز هر آیینی

بستهٔ زلف تو آسوده ز هر سودایی

ذره را پرتو مهر تو کند خورشیدی

قطره را گردش جام تو کند دریایی

عشق‌بازان تو را با مه و خورشید چه کار

کاهل بینش نروند از پی هر زیبایی

بر سر کوی تو جان را به خوشی خواهم داد

زان که خوش‌صورت و خوش‌سیرت و خوش‌سیمایی

از کمند تو فروغی به سلامت بجهد

که ستم‌پیشه و عاشق‌کش و بی‌پروایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۶چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.