پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۲

جنس گران بهای خود ارزان نمی‌کنی

یعنی بهای بوسه به صد جان نمی‌کنی

روزی نمی‌شود که برغم شکرفروش

از خنده شره را شکرستان نمی‌کنی

برکس نمی‌کنی نظر ای ترک شوخ چشم

کاو را هلاک خنجر مژگان نمی‌کنی

ای یوسف عزیز سفر کرده تا به کی

از مصر رو به جانب کنعان نمی‌کنی

گر بنگری به چشمهٔ نوشین خویشتن

دیگر خیال چشمهٔ حیوان نمی‌کنی

دستی نمی‌کشی به سر زلف خود چرا

عنبر به جیب و مشک به دامان نمی‌کنی

یارب چه قاتلی تو که فردای رستخیز

تعیین خون بهای شهیدان نمی‌کنی

با خط چون بنفشه و رخسار چون سمن

جایی نمی‌روی که گلستان نمی‌کنی

تا کی فروغی از غم او جان نمی‌دهی

دشوار خویشتن ز چه آسان نمی‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۴به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینی
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۵اولین گام ار سمند عقل را پی می‌کنی
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۶ز وصل و هجر خود آسایش و عذاب منی
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۷مو به مو دام فریب دل دانای منی
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۸دلم که بسته تعلق به زلف پرچینی
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۹گل به جوش آمد و مرغان به خروش از همه سوی
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۰تا سراسیمهٔ آن طرهٔ پیچان نشوی
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۱گر به دنبال دل آن زلف رود هیچ مگوی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.