پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۴

زندگی بی او ندارد حاصلی

وقت را دریاب اگر صاحب دلی

عشق لیلی موجب دیوانگی است

طعنه بر مجنون مزن گر عاقلی

هر کجا کز لعل جانان دم زنند

جان چه باشد، تحفهٔ ناقابلی

تا به آسانی نمیری پیش دوست

بر تو کی آسان شود هر مشکلی

واقف از سیل سرشکم می‌شدی

گر فرو می‌رفت پایت بر گلی

ناله تاثیری ندارد در دلت

یعنی از درد محبت غافلی

گر کمال هر دو عالم در تو هست

تا پی طفلی نگیری جاهلی

دولت وصل بتان دانی که چیست

خواهش خامی، خیال باطلی

کوشش بی جا مکن در راه وصل

هر زمان کز خود گذشتی واصلی

بر درش دانی فروغی چیستم

پادشاهی در لباس سائلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۶ساقی انجمن شد، شوخ شکر کلامی
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۷وه که گر یک شب پس از عمری به خوابت دیدمی
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۸ای زلف خم به خم که زدی راه عالمی
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۹چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۰لب شیرین تو را دادند تا شکر بیفشانی
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۱دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۲سر راهش افتادم از ناتوانی
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۳من و عشق تو اگر کفر و اگر ایمانی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.