پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۷

دیدم جمال قاتل در وقت جان سپاری

دادم تسلی دل در عین بی قراری

خواری کشان حسنش گلهای بوستانی

شوریدگان عشقش مرغان شاخساری

شاخ گلی که آبش از جوی دیده دادم

دورم ز خویشتن کرد با صد هزار خواری

دوش آن مهم به تندی می‌زد به تیغ و می گفت

کاین است دوستان را پاداش دوستاری

خونابه جگر بود کز چشم تر فشاندم

نقشی که بر درش ماند از من به یادگاری

گیرم طبیب وقتی احوال من بپرسد

کی در شمارش آید دردم ز بی شماری

نومیدیم به حدی است در عالم محبت

کز ایزدم نمانده‌ست چشم امیدواری

باد صبا رسانید خاکسترم به کویش

بر کام خود رسیدم اما ز خاکساری

دادیم جان ولیکن آسودگی ندیدیم

ما را به هیچ حالت فارغ نمی‌گذاری

تا خار او خلیده ست در پای دل فروغی

چشمم گرو کشیده‌ست با ابر نوبهاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۹ای طلعت نکوی تو نیکوتر از پری
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۰زاهد و سبحه‌ی صد دانه و ذکر سحری
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۱گفتی که وقت سحر سویت کنم گذری
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۲تو پری چهره اگر دست به آیینه بری
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۳خوشا شبی که به آرامگاه من باشی
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۴زندگی بی او ندارد حاصلی
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۵این سر که به تن دارم مست می ناب اولی
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۶ساقی انجمن شد، شوخ شکر کلامی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.