پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۶

مسجد مقام عجْب است، میخانه جای مستی

زین هر دو خانه بگذر گر مرد حق‌پرستی

کی با تو میتوان گفت اسرار نیستی را

تا مو به مو اسیری در شهربند هستی

گر بوی زلف او را از باد می‌شنیدی

شب تا سحر ز شادی یکجا نمی‌نشستی

تن دِه به هر بلایی آنجا که مبتلایی

سر کن به هر جفایی آنجا که پای‌بستی

دستی که دادی آخر از دست من کشیدی

عهدی که بستی آخر در انجمن شکستی

گر علم دوستی را تعلیم می‌گرفتی

پیوند دوستان را هرگز نمی‌گسستی

درمان نمی‌پسندد هر دل که درد دادی

مرهم نمی‌پذیرد هر سینه‌ای که خستی

بر آستان یارم برد آسمان غبارم

بالا گرفت کارم در منتهای پستی

دیدی دلا که آخر با صدهزار کوشش

از قید او نرستی وز بند او نجستی

گر دست من بگیرد پیر مغان عجب نیست

زیرا که من ندادم دستی به هیچ دستی

هشیاریت فروغی معلوم نیست گویا

مدهوش چشم ساقی مست می الستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۸یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۹با من اگر خواجه سری داشتی
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۰ای که هم آغوش یار حور سرشتی
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۱نقد غمت خریدم با صد هزار شادی
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۲سر از کمند نپیچم اگر تو صیادی
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۳رفتی بر غیر و ترک ما کردی
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۴زان سر زلف مرا بی سرو سامان کردی
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۵اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.