پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۸

یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی

یک روز با تو بودن، یک روزگار مستی

در بندگی عشقت از دست رفت کارم

ای خواجهٔ زبر دست رحمی به زیر دستی

بر باد می‌توان داد خاک وجود ما را

تا کار ما به کویت بالا رود ز پستی

با مدعی ز مینا می در قدح نکردی

تا خون من نخوردی تا جان من نخستی

گفتی دهم شرابت از شیشهٔ محبت

پیمانه‌ام ندادی، پیمان من شکستی

صید ضعیف عشقم، با پنجهٔ توانا

بیمار چشم یارم، در عین تندرستی

با صد هزار نیرو، دیدی فروغی آخر

از دست او نرستی وز بند او نجستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۰ای که هم آغوش یار حور سرشتی
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۱نقد غمت خریدم با صد هزار شادی
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۲سر از کمند نپیچم اگر تو صیادی
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۳رفتی بر غیر و ترک ما کردی
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۴زان سر زلف مرا بی سرو سامان کردی
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۵اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۶با آن که می از شیشه به پیمانه نکردی
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۷گه جلوه‌گر ز بام و گه از منظر آمدی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.