پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۳

ای صورت زیبا که به سیرت ملکستی

بر روی زمین غیرت ماه فلکستی

یارب چه سواری تو که بر غارت دل‌ها

سرگرم ز هر گوشه پی تاز و تکستی

ای کاش ببینند جراحات درونم

تا خلق بدانند که کان نمکستی

عشق آمده عقل از پی بیچارگیش رفت

وین نیست یقین تو که در عین شکستی

ای شیخ که منعم کنی از جنت کویش

زین نکته توان یافت که اهل دَرَکستی

ای عشق جهان‌سوز درآ از در اغیار

تا یار بداند چه مجرّب محکستی

نازم سرت ای شمع فروزان فروغی

زیرا که در این بزم الف‌وار یکستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۵صورتت یک باره آزادم نمود از قید هستی
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۶مسجد مقام عجْب است، میخانه جای مستی
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۷چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستی
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۸یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۹با من اگر خواجه سری داشتی
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۰ای که هم آغوش یار حور سرشتی
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۱نقد غمت خریدم با صد هزار شادی
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۲سر از کمند نپیچم اگر تو صیادی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.