پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۱

تا به چشمان سیه سرمه درانداخته‌ای

آهوان را همه خون در جگر انداخته‌ای

به هوای لب بامت که نشیمن نتوان

طایران را همه از بال و پر انداخته‌ای

ای دل غم زده از عجز تو معلومم شد

که بر تیغ محبت سپر انداخته‌ای

می‌توان یافتن از تیشهٔ فرهاد ای عشق

که بسی کوه گران از کمر انداخته‌ای

به کمند تو اگر تازه گرفتاری نیست

پس چرا یار قدیم از نظر انداخته‌ای

هیچ مرغ دلی از حلقهٔ زلف تو نجست

این چه دامی است که در رهگذر انداخته‌ای

سرگران رفته‌ای از حلقهٔ عشاق برون

جان به کف طایفه را در خطر انداخته‌ای

گره از چین سر زلف گشودستی باز

یا به دامان صبا مشک تر انداخته‌ای

نه همین کشتهٔ عشق تو فروغی تنهاست

ای بسا کشته که بر یکدگر انداخته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۳تا به جفایت خوشم، ترک جفا کرده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۴سنبل گل پوش را بر سمن آورده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۵امشب ای زلف سیه سخت پریشان شده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۶گر نه از کشتن عشاق به تنگ آمده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۷رهزن ایمان من شد نازنین تازه‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۸تیغ به دست آمدی و مست شرابی
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۹شدم به میکده ساقی مرا نداد شرابی
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۰دلم افتاد به دنبال سوار عجبی
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.