پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۲

به زیر تیغ نداریم مدعا جز تو

شهید عشق تو را نیست خون‌بها جز تو

بجز وصال تو هیچ از خدا نخواسته‌ایم

که حاجتی نتوان خواست از خدا جز تو

خدای می نپذیرد دعای قومی را

که مدعا طلبیدند از دعا جز تو

مریض عشق تو را حاجتی به عیسی نیست

که کس نمی کند این درد را دوا جز تو

کجا شکایت بی مهریت توانم برد

که هیچ کس ننهاده‌ست این بنا جز تو

فغان اگر ندهی داد ما گدایان را

که پادشاه نباشد به شهر ما جز تو

مرنج اگر بر بیگانه داوری ببریم

که آشنا نخورد خون آشنا جز تو

دلا هزار بلا در ولای او دیدی

کسی صبور ندیدم در این بلا جز تو

فروغی از رخ آن مه گرت فروغ دهند

به آفتاب نبخشد کسی ضیا جز تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای فتنه دست پرور چشم سیاه تو
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۵ای اهل نظر کشتهٔ تیر نگه تو
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۶تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۷ماه غلام رخ زیبای تو
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۸ساقی دل نرگس شهلای تو
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۹چه عقده‌هاست به کار دلم ز بخت سیاه
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۰آهی که رخنه کردم، از وی به سنگ خاره
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۱تا به چشمان سیه سرمه درانداخته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.