پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۰

خونم بتی ریخت کش داده بی چون

مژگان خون ریز در ریزش خون

بی باده دیدی چشمان سرمست

بی می شنیدی لبهای میگون

در عهد زلفش یک جمع شیدا

در دور چشمش یک شهر مفتون

چشم و لب او هر سو گرفته‌ست

شهری به نیرنگ، خلقی به افسون

خوبان نشینند در خانه از شرم

هر گه که آید از خانه بیرون

دل برده از من سروی که دارد

بالای دلکش، رفتار موزون

خون از دل من هر شب روان است

تا طره‌اش داشت قصد شبیخون

هر لحظه گردد در ملک خوبی

حسن تو بی‌حد، عشق من افزون

کاری که او کرد با من فروغی

هرگز نکرده‌ست لیلی به مجنون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۲زلف مسلسل ریخته، عنبرفشانی را ببین
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۳دل‌ها فتاده در پی آن دل ربا ببین
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۴حلقهٔ زلف سیاهش بر رخ انور ببین
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۵تابش صبح بناگوشش ببین
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۶مژگان مردم افکن، چشمان کافرش بین
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۷گر کانِ نمک خواهی لعل نمکینش بین
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۸چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۹گر خون من ز شیشه بریزد به جام او
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.